از یادداشتهای شخصی یک شکمو
September 13, 2008 10:13 AM
عطر و طعم غذاها و خوراکیهای مختلف برای ما، مفهوم وطن را آغشته کرده است. نمی توانم آمار بدهم ولی میشناسم آدمهایی را که به عشق سنگک صبحانه نمیتوانند از ایران مدت مدیدی دور شوند و کسانی را که در سودای خوردن فالوده شیرازی و قورمه سبزی جا افتاده مادرشان بیخیال مواهب دنیای مدرن شدهاند و به وطن برگشتهاند.
قطعا باز هم نمیدانم که اهالی کشورهای دیگر هم همینقدر دلبسته غذاها و خوراکیهای ملیشان هستند یا خیر ولی حضور رستورانهای بینالمللی در کشورهای مختلف نشانهای از این دلبستگی است.
به خاطر همین تقاضای شهروندان کشورهای دیگر است که رستورانهای کشورهای دور و نزدیک، در جاهای دیگر راه میافتند و کارشان میگیرد. مثلا در همین آمستردام که جمعیت ایرانیاش چندان زیاد نیست، دست کم پنج تا رستوران ایرانی میشناسم.
یک ظرف دیزی توانایی این را دارد که یک ماه ما را از غم غربت برهاند. حتی اگر غمی هم در کار نباشد همین دیزی میتواند احساس خوبتری به ما بدهد و همین احساس خوب است که باعث اضافه وزن میشود!
خود من در این سفر اخیرم اینطور که دیگران میگویند چاق شدهام. خب به درک! من که نمیتوانم از ترس اضافه وزن احتمالی از چلوکباب البرز و آش نیکوصفت و ساندویچ کوکتل پنیر سورن و فالوده سید مهدی و بستنی واقعی کافه لرد و شیرینی خامهایاش بگذرم. در روزهای آخر سفرم، ماه رمضان هم رسید و رمضان هم که میدانید ماه میهمانی الهی است و سر سفره الهی هم ظرفهای زولبیا و بامیه میگذارند به چه خوشمزگی!
عجالتا بعد از این سفر، عطر زعفران وطنی در خیالات ما پیچیده است. هر چند با نهایت تاسف و تاثر دیدم رستوران دوست داشتنی "لقمه ویلا" را به شعبه بانک پاسارگاد تبدیل کرده اند اما در این مدت چند تا رستوران و غذاخوری جدید باز شده است که در یک پست دیگر معرفی شان می کنم.
masoome naseri | September 13, 2008 10:13 AM | Comment(s)(1)
