چرا و چطور درباره فلسطین بنویسیم
December 29, 2008 04:11 AM
کمانگیر نوشته بود آدم کشی بد است اما... و عکسی گذاشته
بود از آنچه در غزه می گذرد. اولین کامنت پای این مطلب را سروش گذاشته که نوشته:بهوضع مردمان کشور خودمون بیشتر توجه کنیم. کاش بیشتر از اینها به انعکاس مصایب و دردهای مردمان کشور خودمون بپردازید.
از یک منظر نوشتن درباره فلسطین و حرف زدن درباره آن بسیار از مردم ما را عصبانی می کند. مردمی که گاه و بیگاه خبر کمک های دولت و حکومت ایران را می شنوند خودشان را بیش از فلسطینیها شایسته کمک و همدردی می بینند.
واقعیت هم این است که بر مردم ایران روزگار سخت می گذرد. سوءمدیریت در همه شئون زندگی مردم تاثیر گذاشته و شرایطی را برای مردم ایران فراهم کرده که این شرایط را حق خودشان نمیدانند.
بعد از سی سال رویاهایشان برای آسایش سیاسی اقتصادی به باد رفته است. تحریم هایی که قرار بود کمر جمهوری اسلامی را مقابل قدرتهای جهانی خم کند کمر مردم را شکسته است.
کابوس جنگ هم از بالای سر مردم ایران کنار نمیرود.
بعد از جنگ با عراق، احتمال یک جنگ دیگر کابوس مردمی است که برخی شان به شکلی بیمارگون
مواد غذایی جمع میکنند و فریزرهایشان را پر میکنند تا شاید در روز مبادا دست کم از
گرسنگی از دست نروند.

من به بسیاری از مردم ایران حق می دهم که عصبانی باشند. نگاه کنید. بخش زیادی از وبلاگستان فارسی به مساله فلسطین و غزه اختصاص یافته است. مطمئنا صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم این یکی دو روزه به پوشش وسیع این مساله پرداخته است و مدام در این باره برنامه و خبر پخش میکند. وقتی فاجعه در
سطحی است که سی ان ان هم یک پارچه از غزه میگوید چرا صدا و سیمای جمهوری اسلامی
نگوید؟
ظاهرا ما در وبلاگستان فارسی و جمهوری اسلامی در یک جبهه قرار گرفتهایم. اما واقعیت این است که بسیاری از ما با جمهوری اسلامی در این مورد دچار اشتراک لفظی هستیم. یعنی گرچه از یک مفهوم حرف میزنیم اما حرفمان مشابه نیست.
پا به پای
نوشتههای کسانی که در وبلاگ هایشان به فاجعه غزه معترض اند وبلاگهایی هم هستند که
می نویسند اصلا به ما چه؟
خانواده من و تو و تو که از یک طرف کمرشان زیر بار تحریمها شکسته برایشان سخت است که تشخیص بدهند که چرا ما که مثلا روشنفکریم در مورد فلسطین در جبهه جمهوری اسلامی ایستادهایم.
خب چطور میتوانیم روشن کنیم که خط فاصله ما کجاست؟
روشن است که فلسطین برای دولت ایران، دولتهای عربی، حکومتهای غربی و البته دولت اسرائیل یک نقطه انباشته از منافع سیاسی و به دنبال آن اقتصادی است.
در واقع فلسطین در چنگ این قدرتها دست به دست میشود و هیچ کس حاضر نیست اندکی از منافعش کوتاه بیاید. جمهوری اسلامی هم یکی از این قدرتهاست. بسادگی منافع خود را از طریق حماس در آن منطقه دنبال میکند چنانکه دیگران مثلا از طریق فتح یا گروههای دیگر به دنبال منافع خودشان هستند.
فکر میکنم ما که از غزه مینویسیم وظیفه داریم در کنار اعتراض به فاجعهای که در فلسطین میگذرد روشن کنیم که به سیاستهای غلط جمهوری اسلامی و دیگران در این منطقه هم معترضیم.
ما در مساله فلسطین گرچه در کنار مردم فلسطین هستیم اما روبه روی جمهوری اسلامی هستیم. منافع سیاسی جمهوری اسلامی ایجاب میکند که آتش در غزه مدام روشن باشد ما باید به این سیاست غلط و ضد انسانی معترض باشیم، چنانکه به سکوت غیرانسانی رهبران عرب معترضیم و چنانکه به زیادهخواهی اسرائیل معترضیم و چنانکه سیاستهای صهیونیستی غرب را ناپسند و غیرانسانی میدانیم.
دردهای مردم ما بسیارند اما باید در این همه کلمهای که مینویسیم تا نفرتمان را از فاجعه غزه روایت کنیم بنویسیم که کمکهای پیدای جمهوری اسلامی به فلسطین، مرهم این همه درد ایرانیها نیست. در واقع آنچه
اصل است از دیده پنهان است. کمکهای ناگفته و نانوشته حکایت دیگری هستند.
بنویسیم که جمهوری اسلامی، آمریکا، اتحادیه عرب، اسرائیل و اروپا برای فرونشاندن آتش در فلسطین میلیونها میلیون هزینه نمیکنند.
برخی موجودیتشان را در تداوم آن آتش جستجو میکنند، برخی هویتشان را و برخی منافع سیاسی اقتصادیشان را.
باید این سیاستهای غلط را نشانه بگیریم تا متهم نشویم که با سیاستهای غلط جمهوری اسلامی احساس یگانگی میکنیم و در آن جبهه ایستادهایم جایی جلوی منافع مردم ایران و منافع واقعی مردم فلسطین.
masoome naseri | December 29, 2008 04:11 AM | نظر از دیگران7)

