دیروز صبح که بیدار شدم، عکسهای خانه و دفتر آقای صانعی و منتظری خبر داغ بود. تا شب که نشسته بودم هی سایتهای نزدیک به قم را بالا و پایین کردم اما خبری نبود.
امروز صبح هم هر چه نگاه میکنم هیچکدامشان واکنشی نشان ندادهاند.
یکی از دوستان روزنامهنگار من یک بار در گفتگو با یکی از همین روحانیون، برای جماعت روحانی، تعبیر «صنف روحانیون» را به کار برده بود و به آن آقا برخورده بود که ما صنف نیستیم، اما امروز میبینم حتی در حد یک صنف هم «حمیت صنفی» ندارند.
آنچه دیروز در دفتر آیت الله صانعی پیش آمد، پیشتر به سر بیت و دفتر آقای منتظری هم آمده بود و باز هم خیلی پیشتر بر سر آیت الله شریعتمداری و بیشتر از اینها بر سر روحانیون کم اسم و رسم دارتر مثل کاظمینی بروجردی و دیگرانی که به هر مناسبتی، حکومت حوصلهشان را نداشت.
اما این عروسی در این کوچه نمیماند و به کوچه دیگر «علما» هم خواهد رسید. دیر نیست که کار به انتخاب بین دستبوسی و آستان بوسی یا «حذف شدن» بکشد، مگر همین پریروز به هاشمی رفسنجانی پیغام ندادند که «حذفت میکنیم؟»
راستش به من برخورده است که چرا صدا از این جماعت، در حمایت از حریم خودشان در نمیآید و بعضیها ساده دلانه امیدوارند، این قم مضمحل شده، قدی راست کند و از شرافت ایران دفاع کند و روبروی «حکومت جائر» بایستد.
حوزهای که بودجه میلیاردی از حکومت میگیرد، تن و جانش چنان تا رگ و ریشه به رانتهای حکومت بسته و وابسته است که صدایش در نمیآید. این بودجهها مختص به جمهوری اسلامی نیست. در دوران پهلوی هم بودجههای دولتی به حوزه میرسید و همان دوران هم ببینید چند نفر مثل خمینی بلند شدند و زیر کاسه حکومت زدند و چند نفر از همین علمای صاحب اسم و رسم از در مخالفت با او در آمدند.
حوزه قم، وقتی باتوم به جان ملت میزنند و روز عاشورا با ماشین از روی جوانهای مردم رد میشوند، هیچ جای جانش نمیسوزد آن وقت خبر جعل کن، بگو در همین عاشورا کسی کف و سوت زده است، در عزای چنین فاجعهای، عمامه از سر برمیدارند و به زمین میزنند که وا اسلاما.
وقتی از موسوی در مورد سکوت علمای قم سوال کردند گفت «آدمها محذوراتی دارند»، من هم میگویم مگر چند نفر از آقایان در قم، گیریم که شاکی باشند از وضع، جسارت این را دارند که در صف ملت بایستند و بعد ببینند دفتر و دستکشان به حال و روز دفتر و دستک منتظری و صانعی میافتد؟
برای همین محذورت این آدمها را میفهمم و به قم امیدی ندارم. این طور خیالم راحتتر است. آدمی که ببیند چه بر سر «هم سلک و هم لباس» خودش میآورند و دردش نمیآید، من توقع داشته باشم در حمایت از جوانهایی که نمیشناسد بایستد؟ نه من این قدرها ساده نیستم.