زندگی سه بعدی

March 15, 2010 01:21 AM


آلیس در سرزمین عجایب سه بعدی‌اش بهتر از آواتار بود. طوری بود که انگار که باید سه بعدی باشد. مثل آواتار سه بعدی بودنش را به رخ آدم نمی‌کشید. در آواتار به نظرم جیمز کامرون صحنه‌هایی را خلق کرده بود که نشان بدهد وقتی از سینمای سه بعدی حرف می‌زند منظورش چیست اما آلیس در سرزمین عجایب، سه بعدی بود، چنان‌که انگار زندگی طبیعنا سه بعدی است.
شاید هم به خاطر داستان آشنای آلیس بود، شاید هم به خاطر این که من از غول‌ها خوشم نمی‌آید و خوشحال بودم که جیمز کامرون در اسکار امسال سنگ روی یخ شد.
جیمز کامرون با آواتارش امسال طوری به جهان نگاه می‌کرد که انگار یک موضع خاص جهان را پاره کرده است با اما تیم برتون گفت این قصه‌ای است که من تعریف می‌کنم بعد که شروع کرد به تعریف کردن و دیدیم قصه‌اش طبیعتا سه بعدی است.
 

masoome naseri | March 15, 2010 01:21 AM | نظر از دیگران0)

بی‌سر و سامانی

March 11, 2010 03:42 PM


راستش این است که هر روز که به گوگل ریدر سر می‌زنم از خودم خجالت می‌کشم. هر روز خبر دستگیری همکاران و دوستانم را در ایران می‌خوانم و می‌‌بینم تعداد تازه‌ای بازداشت شده‌اند تعداد تازه‌ای خسته و شکسته بیرون آمده‌اند. خجالت می‌کشم.
با بعضی از این اسم‌ها توی یک روزنامه سر یک میز نشسته‌ام. با بعضی از این اسم‌ها روز توقیف روزنامه عکس یادگاری گرفته‌ام. با بعضی از این اسم‌ها سال‌ها رفاقت کرده‌ام.
هر روز صبح به خبرها که سر می‌زنم خجالت می‌کشم که این همه آشنا خانه و زندگی‌شان شده اوین و من سر زندگی خودم نشسته‌ام بی ترس از این‌که بیایند و بریزند و ببرند و چه و چه و چه.
دوستان روزنامه‌نگار من، درست است که شما شرایط سختی را می‌گذرانید اما می‌خواستم بنویسم آنچه بر ما می‌رود هم آسان نیست. روزگار این ور آب هم خوب نیست. "هیچ غلطی نکردن" دردش زیاد است.
محض اطلاع ما هم خوب نیستیم. همین.

masoome naseri | March 11, 2010 03:42 PM | نظر از دیگران0)

زغال اخته

March 11, 2010 04:35 AM


شده‌ام آدم یبوست بی‌خود نچسبی که وبلاگ نمی‌نویسد یا اگر می‌نویسد از خود زندگی‌اش نمی‌نویسد.
هی خر! زور بزن اینجا خلوت کن خودت باش!
 

masoome naseri | March 11, 2010 04:35 AM | نظر از دیگران0)

ملزومات کار «سخت و زیان‌آور» روزنامه‌نگاری

March 2, 2010 07:27 PM


روزی که تجمع میدان توپخانه برگزار شد من تهران بودم. آن روز با خبرنگار یکی از رسانه‌های اروپایی صحبت کردم که می‌گفت وزارت ارشاد فعالیت حرفه‌ای آنها را از همان روز ممنوع کرده و همان شب باید تهران را ترک می‌کرد.
دوربین فیلمبرداری را مثل محموله‌ای قاچاق توی ماشین پوشانده بودند و حتی از پلیس راهنمایی رانندگی هم می‌ترسیدند. در خیابان لاله‌زار از او جدا شدم در حالی که دسته‌ دسته مردمی که نشانه‌های سبز داشتند و در عزای معترضین کشته شده لباس سیاه پوشیده بودند به سمت میدان توپخانه می‌رفتند.
چند صد متر آن طرف‌تر یکی از رویدادهای تاریخی ایران در حال وقوع بود و همکار اروپایی ما با حسرت به من نگاه می‌کرد که نه بور بودم و نه بلوند و بنابراین نه مشکوک و می‌توانستم در این رویداد حاضر باشم.
همین دو هفته پیش در سالگرد ۲۲ بهمن همه دیدند که چطور خبرنگاران خارجی را با اتوبوس به میدان آزادی آوردند تا مردم سبز را نبینند و فقط مشت و لگدهای محمود احمدی‌نژاد را گزارش کنند که نثار کشورهای غربی می‌کرد.
در روز عاشورا هم که به خبرنگاران خارجی دستور داده شده بود در نواحی مرکزی شهر تهران آفتابی نشوند و یکی از آنها را هم که از مرز ممنوعه گذشته بود و در میدان هفت تیر بازداشت کردند.
در چنین شرایطی صبح از خواب بیدار می‌شوی و می‌بینی سردبیران چند سایت خبری آنلاین، نامه‌ای را به «همتایان» آمریکایی خود نوشته و امضا کرده‌اند و آنها را متهم کرده‌اند به یکجانبه‌نگری و ندیدن خیل عظیم هواداران حکومت.

در شرایطی که هر روز صبح از خواب که بیدار می شویم خبر بازداشت همکاران‌مان را در ایران می‌خوانیم و یا خبر آواره شدن آنها را در کشورهای مختلف می‌شنویم و در فردای روزی که دو رسانه مهمی که از ترس‌شان به ملایمت از حکومت انتقاد می‌کرده‌اند توقیف شده‌اند انتشار این نامه تلاشی برای فرار به جلو است اما فرار به جلویی که باعث زمین خوردن شده است.
در این نامه داستان‌های ساخته شده بر اساس توهم‌های هوادارن دولت به عنوان خبر واقعی تکرار شده‌اند.
اگر خبرنگاران یو.اس.ای تودی، واشینگتن پست، نیویورک تایمز، اینترنشنال هرالد تریبیون، وال استریت ژورنال، نیوزویک، لس آجلس تایمز، سانفرانسیکو کرونیکل، بوستون گلوب، تایم، فاکس نیوز، پی.بی.اس، گاردین، ایندیپندنت، تایمز، دیلی تلگراف، آبزرور، دیلی اکسپرس، فایننشال تایمز، دیلی میرور و اکونومیست به دستور وزارت ارشاد دولت آقای احمدی‌نژاد اجازه حضور در اعتراض‌های پس از انتخابات را نداشته‌اند کسی جلوی به خیابان رفتن سردبیران سایت‌هایی را که این نامه را امضا کرده‌اند نگرفته بود. آنها که می‌توانستند بروند و آنچه «همتایان»شان حق دیدنش را نداشتند ببینند.
می توانستند ببینند علف‌ها و درخت‌ها هم برگ‌هایشان را از ترس پنهان می کنند چه برسد به آدم‌هایی که معترض‌اند.شما که بلدید داستان بنویسید بگویید سکوت سه میلیونی مردم تهران چطور به این خشم و بغض بزرگ تبدیل شده است.

انتشار یک رسانه ملزوماتی دارد و داشتن «شرف حرفه‌ای» اولین لازمه این کار است.
تا این لحظه، خبر آنلاین، فردا نیوز، جهان نیوز، تابناک و الف این نامه را در سایت خود منتشر کرده‌اند و فقط همشهری آنلاین است که خبر را کار نکرده است.
در واقع همشهری آنلاین تنها رسانه شاخص و اسم و رسم داری است که نامش اینجا ذکر شده شنیده‌های غیر رسمی حکایت از آن دارد که سردبیر همشهری، گفته از امضای چنین نامه‌ای بی‌خبر است اما اینها شنیده‌هاست و تا با تکذیب رسمی همراه نشود در حد همان شایعه و شنیده باقی می‌ماند.


masoome naseri | March 2, 2010 07:27 PM | نظر از دیگران0)

مرغابی و شهر

February 27, 2010 10:37 PM


اینجا که آمده‌ام سفر، یک جایی در غرب غرب آمریکا، شهر مرغابی‌هاست. گاهی یک مرغابی دیوانه می‌آید و می‌ایستد درست وسط خیابان. بعد ماشین‌هایی که می‌خواهند رد شوند هر چه بوق می‌زنند مرغابی عین خیالش نیست. همان جا می‌ایستد و گردن و می‌چرخاند و سیر آفاق می‌کند.
راننده یا باید از کناره‌ها راهی برای رد شدن پیدا کند یا پیاده شود مرغابی را بغل کند بگذارد کنار خیابان بعد گاز بدهد تا برسد به مرغابی دیوانه بعدی.

 

masoome naseri | February 27, 2010 10:37 PM | نظر از دیگران1)

دندان ملتی روی جگر

February 18, 2010 03:36 PM

این که این وبلاگ دو ماهی است فیلتر شده دلیل کم شدن ذوق نوشتنم نیست گاهی فکر می‌کنم خب چی بنویسم؟ صبح به صبح که از خواب بیدار می‌شوم خبر بازداشت عده‌ای از دوستان آشنا و ناآشنا را می‌خوانم و باز نشر می‌کنم. روزگار مزخرفی است که یک شادی دیروزم این بوده که بدرالسادات مفیدی با خانواده‌اش ملاقات کرده است. 

تعداد آشناهایی که آدرس‌شان به اوین تغییر کرده روز به روز بیشتر می‌شود. بعضی‌هایشان یک تلفن هم نمی‌کنند که بدانیم حال و روزشان در آدرس جدید چطور است و با همسایه‌ها چطور تا می‌کنند.

 یک ماه است در سفرم اما سفر که همیشه می‌تواند آدم را آرام کند این‌ بار به هیچ دردی نمی‌خورد. چه فایده دارد سفر؟ وقتی صدای خواننده ناشناس می‌خواند، "دندان ملتی روی جگر" رویایی‌ترین سواحل دنیا، پیش چشمت از نفس می‌افتند.
 
راستش را بخواهید من ناراحت هستم اما ناامید نه! این‌که کسانی به جرم فرستادن اس ام اس و پوشیدن لباس سبز بازداشت می‌شوند نشان می‌دهد که چقدر آقایان از رفتار عادی مردم معمولی، می‌ترسند. این که حکومتی از مردم معمولی‌اش بترسد برای خودش نشانه خوبی نیست. فکر کنید برنامه درختکاری سبز بگذارند و عده‌ای را به جرم کاشت درخت بازداشت کنند! کدام حکومتی این‌قدر مایه تفریح برای مردمش فراهم می‌کند؟
وقت‌هایی که از فراوانی اسم دوست و آشناهای دربند و وضع تنفس در ایران بغض گلوی آدم را می‌گیرد به توفان شب و روز آقایان در این چند ماهه فکر می‌کنم و آرام می‌شوم. این روزها از همه می‌پرسم آیا امیدی می‌بینند که حکومت از وضعیت «ترمز بریدگی» بیرون بیاید؟ جواب‌ها اما امیدوارکننده نیست. اما من به پایان این سال بد پر از تندباد یک طور خوبی امیدوارم.

masoome naseri | February 18, 2010 03:36 PM | نظر از دیگران5)

اوین چقدر جا دارد؟

February 5, 2010 08:12 AM

امروز سه نفر را بازداشت کرده‌اند و یک نفر را آزاد. تازه اینها کسانی هستند که اسم شان جایی هست و کسی هست که اسم شان را بیاورد و خبرشان را منتشر کند، نمی‌دانم چقدر آدم بی کس و کار هست که اسیر می‌شوند و به هیچ کجای جهان هم برنمی‌خورد.
باتلاق عمیقی است دیکتاتوری. هر چه بیشتر دست و پا می زنی بیشتر فرو می روی.
اوین چقدر جا دارد؟ این سوالی است که این روزها زیاد می شنوم.
درک زمان درست نوشیدن جام زهر هم نیاز به میزانی از شعور دارد که خدا به هر کسی نمی‌دهد.
یک نفر پدال ترمز را به آقای دیکتاتور نشان بدهد.

masoome naseri | February 5, 2010 08:12 AM | نظر از دیگران2)

کهولت

January 26, 2010 05:10 PM

به آذین در کتاب خاطرات زندانش یک جا می نویسد:
چهارشنبه بیست و سوم دی ماه ۱۳۶۶- زادروز من. اینک هفتاد و سه سال تمام دارم. پیرم و پیری ام در گرفتاری زندان سپری می شود. این پنجمین سال است که از زن و فرزند دورم. چه باد و طوفانی برما وزید! پراکنده شدیم. با این همه، انقلاب بزرگی که در زندگی کشورمان در گرفته است به همه مصائبی که بر ما فرود آمده است و بازِ به شومی خامی ها و شتابزدگی ها و تنگ تظری هامان فرود خواهد آمد، می ارزد. ما می رویم و فراموش می شویم، هم رنج ها و هم امیدها و پندارهامان. ولی ملت بزرگی زاییده شده است که فردای درخشان آزادی و دانش هماهنگی جان ها را تا چندی در خود خواهد پروراند.


دیشب که اینها را خواندم یاد محمد ملکی افتادم. من شخصا با او آشنا نیستم. در همین حدود زندگی سیاسی اش از او خبر دارم اما می دانم که این آدم حالا هفتاد و شش ساله است. هم سرطان دارد و هم نارسایی قلبی و برخی بیماری های رایج ناشی از کهولت سن.

ابراهیم یزدی هم هفتاد و هشت ساله است. من هر چه فکر می کنم واقعا نمی توانم در بند نگه داشتن آدم هایی از این دست را حتی از لحاظ امنیتی توجیه کنم. این فقط یک بلاهت امنیتی است.

masoome naseri | January 26, 2010 05:10 PM | نظر از دیگران1)

چطوری عشقم؟

January 22, 2010 06:17 AM


إشلونك حبيبی
از الهام المدفعي خواننده عراقی
فایل صوتی اش را خودم فرآوری کرده ام.
لینک یوتیوبی اش را هم که نازلی کاموری در گودر اضافه کرده پایین تر می گذارم.


إشلونك حبيبی إشلونك؟ مشتاق أنا لعيونك
أنا أدري يا أسمر بغيابي كم تسهر
بان التعب في جفونك إشلونك حبيبي إشلونك 
إهدا حبيبي إرتاح كافي أسى وإجراح 
ليلة صفا وسماح شفتك وهمي راح 
ما أحيا من دونك إشلونك حبيبي إشلونك 
مشتاق أنا لعيونك يا الغايب الحاضر أحلى بعد صاير 
عيوني لعينك دار لأجمعلك أحلى أزهار 
والله لإبوس عيونك إشلونك حبيبي إشلونك أنا مشتاق لعيونك



این هم ترجمه متن ترانه با تشکر از مهدی خلجی
 
چطوری عزیزم؟ چطوری؟ گندم‌گون من! می‌دونم که چقدر بيدارخوابی کشيده‌ای
می‌دونم که چقدر جگرخسته شدی. چطوری عزیزم؟ چطوری؟
شب آروم و صاف توست. دیدمت و غصه از دلم رفت.
آروم باش عزيزم، استراحت کن. زخم و دردت بس است
حالا بی تو زنده نمی‌مونم. چطوری عزیزم؟ چطوری؟
صبر کن تا شیرینی ببینی
چشمام دور چشمات بگرده، برات شکوفه جمع می کنم
دلم برای چشمات تنگ شده. ای غایب هميشه حاضر
به خدا چشمات رو می بوسم. چطوری عزیزم؟ چطوری؟ دلم برای چشمات تنگ شده





masoome naseri | January 22, 2010 06:17 AM | نظر از دیگران1)

شوخی اشک آور مسلمانی

January 3, 2010 01:45 PM

روز عاشورا به تایید پلیس، هشت نفر در تهران کشته شده اند. تعدادی از آنها "باتوم کش" شده اند. یعنی این قدر با باتوم توی سر و کله اینها زده اند که ضربه مغزی شده اند و خلاص.
روز عاشورا با ماشین نیروی انتظامی از روی معترضین رد شده اند و چند نفر از جمله پسر یک گوینده صدا و سیما کشته شده اند. اول پلیس می گوید دروغ است بعد که فیلمش منتشر می شود می گوید ماشین پلیس را دزدیده بودند. آدم نمی تواند بگوید ایول به پلیسی که وسط میدان ولی عصر ماشینش را می دزدند یا ایول به دزدی که با ماشین پلیس دزدی ظهر عاشورا، می آید از میدان ولی عصر رد می شود!
این ها مستند است. حرف من نیست. تایید نیروی انتظامی را دارد.

سه روز بعد با ضرب ساندیس و مرخصی و حال و حول و به زور اخراج و با اتوبوس و متروی رایگان لشکر می کشند به خیابان انقلاب. ما از روی نقشه شمردیم شدند سیصد هزار نفر خودشان می گویند سه میلیون و نیم و خودجوش! همان سه میلیون و نیم، قبول.
این سه میلیون و نیم در کمال امنیت علیه حرمت شکنان عاشورا شعار دادند و یک کدامشان نپرسید این حرمت چطور شکسته شده است.
تصویر کف و سوت روزهای انتخابات را پخش می کنند می گویند ایناهاش. صدای آنها به بلندی صدا و سیمای گنده و صدای این طرفی ها حتی به اندازه یک بلندگوی سبزی فروشی نیست.
از رسانه هم مضایقه کردند کوفیان. پارازیت شان نمی گذارد صدا به صدا برسد.

شب عاشورا وسط روضه سیدالشهدا بدون این که حرفی از مصایب اشک آور روز زده شود در حالی که خاتمی دارد از کمر شکسته امام حسین می گوید وقت نشستن بر سر پیکر حضرت عباس، حیدر حیدرگویان وارد می شوند. مجلس را به هم می زنند، شیشه های حسینیه جماران را می شکنند. نیازی هم نمی بینند صورتشان را مثل سبزها در خیابان بپوشانند. در فیلم ها پیدا هستند و خیالشان هم از جای داغی گرم است. حریم بیت آدمی را که هفته پیش به خاطر پاره شدن عکسش، غوغای قیامت از آقایان بلند شده بود می شکنند و صدای هیچ کدام از این شبه مسلمان ها در نمی آید.

مسجد قبا را در شیراز که محل نماز جماعت آیت الله دستغیب است به خاطر مخالفت های ایشان با آقایان تخلیه و پلمپ کرده اند. هیچ کس فکرش را می کرد در جمهوری اسلامی روزی مسجد پلمپ کنند؟ خدائیش جهان از این بامزه تر ممکن است بشود؟
لنگ جمهوری اش که خیلی وقت بود هوا بود حالا اسلامی اش را هم که این طور می نمایند آن وقت می گویند ملت کفر گفته اند که گفته اند جمهوری ایرانی.
آقا اصلا بی خیال جمهوری، نخواستیم، اسلام مردم را پس بدهید.

masoome naseri | January 3, 2010 01:45 PM | نظر از دیگران24)